تبلیغات
درد دلی با معبود - خوشم که در "سر" دارمت تا برسم به "دل"

خوشم که در "سر" دارمت تا برسم به "دل"

شنبه 13 اردیبهشت 1393 08:58 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 

دلم میخواست بنویسم

یک آن فکر کردم از چه ؟!

و لحظه ی بعد سرم پر از بهانه بود

پر از لحظه هایی که دلم میخواسته به قلم بیاورم و سرم آنقدر شلوغ که فکر نوشتن همان گوشه کنارها و در لحظات اولیه گم شده بود

پر از آدمهایی که دوست داشتم ، قلمم بوی نوشتن از آنها را بگیرد

مثلا از عکسی بنویسم که مرا به دنبال خودش کشاند ، عکسِ یک شهید ، عکس "محمد ابراهیم همت"

یا از عمه شدنم در 18 سالگی و خاله شدنم در 19 سالگی

یا از کنکوری که سر ناسازگاریش با این جانب همه را متعجب کرد

یا از دوستی که ندیدنش دلتنگم میکند

یا از پدر

یا شاید از مادر

نمیدانم وسط این همه بهانه های نوشتن دلم چرا میخواهد بی بهانه بنویسم

میخواهد آدمها و اتفاقات کنار بایستند تا چند کلام " منِ درونم " با من خلوت کند

این که چند سال است در این دنیای فانی زندگی کرده ام را نمیدانم چون به سن و سال به چشم گذران 15 آذر ها  نمینگرم

15 آذرهایی که یک شمع به جمع شمهای کیک تولدم اضافه میشود

اما میدانم این سالها عجیب گذشته اند

سالهایی که آنقدر زندگی را جدی گرفتم که ندانستم دقیقا کدام از این دقایق "زندگی" بود

سالهایی که برای موفقیت دویدم و هنوز ندانستم موفقیت را درست زیر کدام سنگ پنهان کرده اند

سالهایی که آدمها در زندگیم آمده اند و گاهی رفته اند و بعضی مانده اند

اما در تمام این سالها باور داشتم نهایت آرزوی من یک سجده است ، یک سجده برای تمام عمرم کافی بود ، سجده ای که پرواز کنم ، روحم را تقدیم صاحبش کنم  ، که اگر تقدیم شد جایش محفوظ است و در روزگار شلم شوربای این دنیا ترسی ندارم

اینکه چرا تا امروز نتوانسته ام و چرا نَفسم هر روز بیش از دیروز به دنیای واهی دل میبندد را نمیدانم

اما دلم به یک چیز خوش است

او که در هرحالی مرا مییند از دلم با تمام سیاهی ها و سفیدی ها خبر دارد

میداند این بنده ی ضعیف در راه " او " زمین خورده .

زمین خورده ، اما در راه " او"

دلم خوش است به اینکه آن دنیا در جوابش بگویم نرسیدم ، شاید حتی راهم اشتباه بوده که جلوی پایم شالیزاری بود که سنگ میکاشتند اما خواستم ، دویدم ، به عشق تو

دلم خوش است وقتی به عشق خودش میدوم یک جوری راه را باز میکند که آن دنیای باقی در مقابل نبی (ص) و آل نبی شرمسار نباشم

دلم به این خوش است که بعد از نمازهایم به حالت بی قیدی بگویم "خودمو سپردم به خودت ، اگه تو بخوای میشه "


"دلم خوش است با تمام ناخوشیها "

یک "خوشِ باقی" و دنیایی " ناخوشیِ فانی "


آخرین ویرایش: شنبه 13 اردیبهشت 1393 09:07 ب.ظ

 
شنبه 27 اردیبهشت 1393 04:20 ب.ظ
سلام علیکم
ممنونم که به وبم اومدین ونظر گذاشتین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر