تبلیغات
درد دلی با معبود - چه اندازه ظرفیت داری؟

چه اندازه ظرفیت داری؟

یکشنبه 23 خرداد 1389 06:20 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمیدانست

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که درکنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :- چرا ماهیهای به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است.....

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ،

شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ وفرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم . چون ایمانمان کم است .ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم ، اما نمیدانیم که تنها نیاز ما نیز ، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم.خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی هیچ چیز برای خداغیر ممکن نیست

 

 


آخرین ویرایش: یکشنبه 23 خرداد 1389 06:29 ب.ظ

 
چهارشنبه 16 تیر 1389 11:42 ب.ظ
سلام، عالی بود، خیلی عالی بود، ببخشید که نمیتونستم بهتون سر بزنم امتحاناتم تازه تموم شد. ولی شما هم نامردی کردین ها!!!
حالا من امتحان داشتم نمیتونستم آنلاین بشم شما چرا منو فراموش کردین؟
شنبه 12 تیر 1389 11:55 ب.ظ
چهارشنبه 9 تیر 1389 01:40 ب.ظ
سلام زهراجون
خوبی آجی؟
به وبلاگ جدیدم یه سر بزن
در ضمن وبلاگت رو لینك میكنم
منتظرم
پنجشنبه 3 تیر 1389 06:20 ب.ظ
ممنون
زیبا بود و عین حقیقت
موفق باشی زهرا جان
دوشنبه 31 خرداد 1389 06:21 ق.ظ
چیدن ماه
نمی دانم چرا هر بار از «شهید» می نویسم، عطر لاله ها، بی شائبه به مشامم می رسد.
«شهید» کلمه ای است که هر چه بخوانی اش تازه تر می شود.
شهادت درختی است که هر چه بیشتر از او بچینند بیشتر بار می دهد.
چشمه ای است که هر چه از او آب برداری، بیشتر فوران می کند.

شهادت، آبشاری معکوس است که بر ستون های آسمان جاری است.
شهادت، پله کانی است که خدا آن را بر دیوار قدیمی جهان گذاشته است تا هرکس دلش برای چیدن ماه تنگ شده، از آن بالا برود.
مگر نگفته اند که «شهادت نردبان آسمان بود»
حالا «شهید» رفته است و نامی از خود برای تنهایی ما به یادگار گذاشته است.
حالا او آن قدر دور رفته است که بگوید از جنس دنیای ما نیست، از جنس دنیای ما نبود ...
حالا می دانیم که هر چه بیشتر خواب، پلک هایمان را سنگین می کند، عطر جادویی درخت شهادت را کمتر حس می کنیم.
امّا یادمان نرود که میله روزها آن قدر مقابل چشمانمان را سیاه نکنند، تا چهره معصوم او را از یاد ببریم.
یادمان باشد که قاب عکس او را از طاقچه خاطرات، پایین بیاوریم و هر عصر پنج شنبه هم که شده با دستمال گریه، پاک کنیم.
یادمان باشد که «شهید» و «شهادت» را از یاد نبریم.
محمدسعید میرزایی
سلام
امدیم به وب لاگ شما تا بپرسیم پس کی می تونی یه سری به شهری در اسمان بزنی --موفق وموید باشین درامتحانات زندگی وامتحان درسی که ان یکی سخت واین یکی کمی تلاش باعث اوردن نمره قبولی است
سه شنبه 25 خرداد 1389 11:21 ق.ظ
چیزی که تو آدم های امروزی خیلی کمه ایمانه!!!!!
واقعا چرا ایمانمون ایقدر کم شده؟
چرا وقتی یه خبری می شنویم که یه کم شبیه معجزه است
فورا میگیم دروغه من به این چیزا اعتقاد ندارم؟؟؟؟؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر