صفحه اول تماس با ما RSS                    
  
تنها معبودم بشنو صدای دلتنگیم را
zahra چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 صلوات

دریا غریق مرحمت بی كران تو

هفت آسمان تجلی رنگین كمان تو

خورشید ناز می كشد از ذرهای خاك

آنجا كه صبح می گذرد كاروان تو

صدها فرشته بال نهادند بر زمین

تا دامن خدیجه شود میزبان تو

بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند

حوا و مریم اند پرستار جان تو

بر قلبهای خسته ما هم نزول كن

ای جبرئیل تا به سحر هم زبان تو

یك شاخه یاس در دل مجروح كاشتیم

 تنها به احترام مزار نهان تو

 قسمتی از سروده جواد محمدزمانی





zahra شنبه 7 اردیبهشت 1392 صلوات

خـــــــــــــــــــــــدا

این زیباترین عاشقانه دنیا






zahra چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 صلوات
ام البنین
مادر خوبیها 
سلام بر شما
و سلام بر فرزندان شهیدتان

سخت میشود نوشت
از شما 
از صبوری و بردباری و فداکاریهایتان
از لحظه ای که از راهیان کربلا از حسینت پرسیدی 
و برای حسین به عزا نشستی
از لحظه ای که پرسیدی عباس کجا بود که حسینم را شهید کردند؟

بانو  ....

شاید اصلا نتوان نوشت 
از آن همه مهربانی 

ننوشتم برای نوشتن از شما 
نوشتم برای عرض ارادت به ساحت مقدستان 

سلام بانوی ما
سلام بانوی مهربانی

بانو جواب سلاممان را میدهید؟



zahra چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 صلوات
بیایید بنویسیم
از آنچه از دست دادیم
و آنچه به دست آوردیم
از وقتی او را از دست دادم قدر آنچه دارم بیشتر دانستم
و بیش از هرزمانی فهمیدم اگر آغوش گرم مادرم نبود ....
و حمایت پدر ....

بیایید بنویسیم از آغوش گرم مادر
او که از آغوش گرمش جز آرام کردن ما منظور دیگری نداشت 
بیایید قدر مادر را بدانیم 

بیایید بفهمیم پدر اگرچه ساکت بود و به ظاهر آرام 
در درون دریای متلاطمی بود 
اگر نشان نداد نگرانیهایش را
نه اینکه نگران نبود 


میبینی تو را از که دست دادم 
مادر مرا در آغوش گرفت 
پدر حافظ آرامشم شد 

برای شکر حضورشان بود که ایستادم 
اگرچه نبود تو تمام درونم را فروریخت



zahra پنجشنبه 17 اسفند 1391 صلوات

خدایا

کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت ، که حتی روز روشن نیست

کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته!

یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی ، که این پایین چه ها کردم!

که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم!

خدایا وقت برگشتن ، یکم با من مدارا کن





ما با تو که روبرو شدیم آقا جان!
پیش تو بی آبرو شدیم اقا جان!
خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم
چوپان دروغگو شدیم آقا جان!
نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو
اما گله بی شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقاجان
تنها همه «انتظار» داریم از تو







وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود
قلبم بچشم همزدنی سنگ میشود
آقاببخش که سرم گرم زندگیست
کمتر دلم برای شما تنگ میشود 




پ . ن : آقا جان حلالمان کن هرچند برای این حلالیت قدمی برنمیداریم :( ....!!!!




در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران‌قیمت پذیرایی می‌کرد، بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می‌داد. همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می‌کرد، نزد دوستانش او را برای جلوه‌گری میبرد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.

واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت! او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود و مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می‌کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید؛ اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگیبود؛ اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه‌ای که تمام کارهایش با او بود حس می‌کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم؛ اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.

اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: “من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده‌ام و انواع راحتی‌ها را برایت فراهم آورده‌ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می‌شوی تا تنها نمانم؟”
زن به سرعت گفت: “هرگز”؛ همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
مرد با قلبی که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: “من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟”
زن گفت: “البته که نه! زندگی در این جا بسیار خوب است. تازه من بعد از تو می‌خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم.” قلب مرد از این حرف یخ کرد.
مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: “تو همیشه به من کمک کرده‌ای. این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟”
زن گفت: “این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتا می‌توانم تا گورستان همراه تو بیایم؛ اما در مرگ … متأسفم!”
گویی صاعقه‌ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد: “من با تو می‌مانم، هر جا که بروی..” تاجر نگاهی کرد، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود. تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: “باید آن روزهایی که می‌توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت می‌بودم!”

در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!
همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ، اول از همه او، تو را ترک می‌کند.
همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
همسر اول که روح ماست. اغلب به آن بی‌توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم؛ اما او ضامن توانمندی‌های ماست ولی ما ضعیف و تنها رهایش کرده‌ایم تا روزی که قرار است همراه باشد؛ اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.


+ وبسایت عاشقانه ها 





سلام خدا
خیلی وقته این طوری برات ننوشتم
امشب دلم میخواد برات بنویسم 
اما نمیدونم از کجا بگم 
برای تویی که بهتر از هرکسی از حال دلم باخبری چی بگم
روزای بدی رو میگذرونم 
روزای خیلی خیلی بدی رو 
فک کردم همه چیز درست شده
فک کردم همه چیز برگشته سرجای خودش
اما این طور که مشخصه یا اشتباه میکردم یا دوباره خراش کردم
درد این روزای من درد دوریه 
دوری از تو 
خدایا این بندت کم آورده 
تموم آرمان هاش شکست خورده 
آرمان هایی که بی دلیل و با دلیل افراد مختلف وارد جامعه و زندگی و روحم کردن 
آرمان هایی که نیاز به اصلاح داره و من نمیدونم کجاش غلطه 
کجای این آرمان باید اصلاح شه تا از این اوضاع قمر در عقرب بیام بیرون
خدایا تو که عالم به غیب و نهانی 
کمکم کن 
درد این همه آرمان این همه شعار نابودم کرده
یا کمکم کن اصلاحشون کنم یا کمکم کن راه عملی کردنشونوپیدا کنم
خدایا بندت دیگه تحمل نداره 
یه گوشه نگاهت دل رنج دیدمو آباد میکنه
خدایا دریغش نکن 
 





zahra چهارشنبه 13 دی 1391 صلوات

بعد از شما به سایه ما تیر میزدند
زخم زبان به بغض گلوگیر میزدند
پیشانی تمامیشان داغ جده داشت
آنان که خیمگاه مرا تیر میزدند
این مردمان غریبه نبودند، ای پدر
دیروز در رکاب تو شمشیر میزدند
غوغای فتنه بود که با تیغ آبدار 
آتش به جان کودک بی شیر میزدند

علیرضا قزوه





ما مردم کوفه ایم؟! درست .... اما خدایا بنده های خوبت که هنوز هستند ، همان هایی که از نسل کربلایند ، تو را به همین بنده های خوبت ... خدایا ، دلهای زنگار گرفته ی ما آقایمان را میخواهد ، ظهور و حضورش را با هم میخواهد .... خدایا بی نسیبمان مکن.




آقا جان به فریادمان برس ، خسته ایم و دلشکسته ، آرمانهایمان بر زبانمان جا خشک کرده و دستهایمان ..... آقا جان کوله بار ما گناه است و ره به سوی دوزخی شدن داریم . آقاجان به فریادمان برس ....

 لایق ظهورت که نیستیم ....... با نیم نگاهی ..... دعایی .....

مرحمتی فرما یوسف زهرا .....





"اللــــهــــــم لَکَ الحَمدُ حَمدَالشاکِرینَ لَکَ علی مُصـــابِهِم"

.

یادم دادی بر غمهایم شاکر باشم تا صابر

.

منبع : حسینیه دل




میگفتیم دنیا تمام میشود
از قول مایا و ناسا و هزار خرافات حرف زدیم 
و خودمان را برای مردن بدون آخرت آماده کردیم 
کسی بود که میگفت : تو شیعه ی کدام امامی که با حرف این و آن ظهورش را از یاد بردی؟
فکر کردم  .... با حرف این و آن؟
ما اهالی کوفه که نیاز به حرف این و آن نداریم 
کلا فراموش کرده ایم و نمیدانم دعای فرج را برای صوت زیبای مداح و کلمات زیبای دعا می خوانیم
یا برای تعجیل در فرج مولا؟
آقا جان خودتان یک فکری بکنید برای ظهور 
ما بی وجودتر از آنیم که حضورتان را دریابیم




خدایا

از صبرت همین بس که داری مرا تحمل می‌کنی 
از بخششت همین بس که به من ناسپاس هم روزی می‌دهی

 . . . خدایا . . . 




افسران - اگر+خدا باشی ....



(تعداد کل صفحات:13)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
سلام
خوش اومدین
من زهرا یه جوون ایرونی

***********************
الا بذکرالله تطمئن القلوب

***********************
خدا جون دوستت دارم
تو تنها کسی هستی که تنهایم نگذاشتی
پروردگار من حتی لحظه ای مرا به حال خود وامگذار

***********************
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
چقدر از تنهاییاتو خدا پر کرده؟





نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :