تبلیغات
درد دلی با معبود

در سوگ قالب وبلاگ

پنجشنبه 24 دی 1394 04:03 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 
قالب خوشگل وبلاگ که چندسال پیش یکی از دوستان لطف کردن برای وبلاگ طراحی کردن به مشکل خورده
باز نمیشه
آه از نهادم بلند شد


آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 دی 1394 04:04 ق.ظ

 

چی بهتر از این که ، هستی کنارم؟

پنجشنبه 24 دی 1394 03:52 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 
سلام خدا
لازم نیست بگم
اما به رسم گذشته از حالم برات میگم
حال من خوبه
با همه ی سختی ها و مشکلات و اشتباهات و خامی ها
از اینکه حس میکنم هستی حالم خوبه
نوشته های این وبلاگ رو که میبینم ، خدا جون ، توی همشون فقط یه نقطه مشترک هست
بودن تو
تو تموم این سالها
تو تموم لحظه هایی که خندیدم و گریه کردم
تو تموم لحظه هایی که گلایه کردم
و چقدر من قدر ندونستم
و چقدر شرمندم از اینکه فقط اسما خلیفه ی تو روی زمینم و رسما ....
دوستت دارم مهربون خدای من



آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 دی 1394 04:02 ق.ظ

 

اشتباااااااه

چهارشنبه 14 مرداد 1394 04:48 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 


سلاااااااام

بی مقدمه و رررررک

مواظب روابط اینترنتیمون باشییییییییییییم

روابط نمیتونن مجازی باشن حتی تو دنیای مجازی

مذهبیووووووووووووون ‏، والا به خدا حواسمون به خودمون و روابطمون نیست

فک کردیم دنیا مجازیه ، آدما مجازین ، دختر و پسر نداره ، محرم و نامحرم نداره ، یه آیدی جلومونه ، همین !!!!

نه نه نه

اینجا هم روابط خارج از چهارچوب آدمو به ناکجاآباد میبره .

واسه خودمون چهارچوب جدید تعریف نکنیم ، چهارچوب ها از پیش تعیین شده هستن ، حدود روابط مشخصه.

 

+ تلنگر به خودم و شاید دوستانم

و به یاد سید بزرگواری که در روزهای ورودم به این فضا بسیار این ها رو به بنده گوشزد کردند.

 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 مرداد 1394 04:56 ق.ظ

 

میلاد آقامون مبارک ک :)

یکشنبه 16 شهریور 1393 02:35 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 


گویند زیارت تو حج فقراست؛

بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ...


آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 مرداد 1394 04:37 ق.ظ

 

سلام

یکشنبه 16 شهریور 1393 02:11 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 
دستم به قلم نمیره 
شاید دیگه قلمم سزاوار نوشتن از نور نیست
اما حال دلم به لطف خدا خوبه 
خدایا شکرت


آخرین ویرایش: - -

 

و داعش و طالبان و ....

پنجشنبه 22 خرداد 1393 07:38 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 
نه دلم میاد از جنایات داعش بنویسم
نه دلم میاد از جنایات داعش ننویسم

خدایا

ما آدمها چطوری میخوایم برگردیم پیشت؟
چطوری؟
تو ما رو به بهترین صورت آفریدی
خودت میگی
تو قرآن
اما ، ما به بدترین صورت میخوایم برگردیم !!!

خدایا

فرق آدمها رو وقتی میشه فهمید
که به مدافعان حرم فکر کرد وقتی که گروه داعش درحال .....
به " قاسم سلیمانی" فکر کرد وقتی نماینده های غرب در راه عراقن ....

خدایا ، آقامون .... خدا ، فریاد رسمون ....خدایا ، منتقم کربلا ....


یه روز درد آبروریزی طالبان از مسلمین ، یه روز درد سوریه و عراق و .... یه روز درد آبروریزی داعش
کسی که اون سر دنیا نشسته با خودش چی میگی؟ چه میدونه اینا آبروی اسلام برن ، همین



آقا جان ، مولای من ، چگونه در روز ولادت ، تسلیت بگوییم خدمتتان؟

آخرین ویرایش: جمعه 23 خرداد 1393 01:54 ب.ظ

 

my love

چهارشنبه 14 خرداد 1393 03:41 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 



منبع : دوئل
آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 خرداد 1393 03:43 ق.ظ

 

السّلام یاعشق

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 12:30 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 
گذاشت دست به سینه؛ سلام سوی حرم
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد
درآستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خودرا به صورت یک در
نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید
و پرشد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آنطرف پدری که خمیده با گریه
گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست
چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل زچشم من گم شد
ضریح بود وهزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا
گسست وریخت قنوتش به گفتگوی حرم

السّلام یاعشق





آخرین ویرایش: دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 12:39 ق.ظ

 

یا امام رضا ، مددی

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 12:18 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 



یا امام رضا
آقا
پای ما جز در خونه شما و خواهرتون راهی رو بلد نیست
آقا شفای عزیزامونو از شما میخوام آقا
رومو زمین نندازین


آخرین ویرایش: دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 12:21 ق.ظ

 

خدا را کجای زندگیم بیابم؟ در نمازهایم؟ غم هایم؟ یا شادی هایم؟

شنبه 13 اردیبهشت 1393 09:22 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 
لله اکبر ...

چک فردا ..فـوتبال امشب... چرا زنگ نـزد...کـاش یـارو رو میـزدم
شهـریـه دانشـگاه...فـردا شب مهمـونـی دعـوتیم...عصریه سر برم
بازار عجب مـاشینی بـود تـوی دانـشگـاه ...فـلانـی خیـلی
افـاده ای بـود ووو...
"السـلام علیـکم و رحمـة اللــ ه و برکـــــــااااااااااااااااته "

گـاهـی در نمـازهای مـا همـه چی هست الا خـدا

آخرین ویرایش: شنبه 13 اردیبهشت 1393 09:23 ب.ظ

 

خوشم که در "سر" دارمت تا برسم به "دل"

شنبه 13 اردیبهشت 1393 08:58 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 

دلم میخواست بنویسم

یک آن فکر کردم از چه ؟!

و لحظه ی بعد سرم پر از بهانه بود

پر از لحظه هایی که دلم میخواسته به قلم بیاورم و سرم آنقدر شلوغ که فکر نوشتن همان گوشه کنارها و در لحظات اولیه گم شده بود

پر از آدمهایی که دوست داشتم ، قلمم بوی نوشتن از آنها را بگیرد

مثلا از عکسی بنویسم که مرا به دنبال خودش کشاند ، عکسِ یک شهید ، عکس "محمد ابراهیم همت"

یا از عمه شدنم در 18 سالگی و خاله شدنم در 19 سالگی

یا از کنکوری که سر ناسازگاریش با این جانب همه را متعجب کرد

یا از دوستی که ندیدنش دلتنگم میکند

یا از پدر

یا شاید از مادر

نمیدانم وسط این همه بهانه های نوشتن دلم چرا میخواهد بی بهانه بنویسم

میخواهد آدمها و اتفاقات کنار بایستند تا چند کلام " منِ درونم " با من خلوت کند

این که چند سال است در این دنیای فانی زندگی کرده ام را نمیدانم چون به سن و سال به چشم گذران 15 آذر ها  نمینگرم

15 آذرهایی که یک شمع به جمع شمهای کیک تولدم اضافه میشود

اما میدانم این سالها عجیب گذشته اند

سالهایی که آنقدر زندگی را جدی گرفتم که ندانستم دقیقا کدام از این دقایق "زندگی" بود

سالهایی که برای موفقیت دویدم و هنوز ندانستم موفقیت را درست زیر کدام سنگ پنهان کرده اند

سالهایی که آدمها در زندگیم آمده اند و گاهی رفته اند و بعضی مانده اند

اما در تمام این سالها باور داشتم نهایت آرزوی من یک سجده است ، یک سجده برای تمام عمرم کافی بود ، سجده ای که پرواز کنم ، روحم را تقدیم صاحبش کنم  ، که اگر تقدیم شد جایش محفوظ است و در روزگار شلم شوربای این دنیا ترسی ندارم

اینکه چرا تا امروز نتوانسته ام و چرا نَفسم هر روز بیش از دیروز به دنیای واهی دل میبندد را نمیدانم

اما دلم به یک چیز خوش است

او که در هرحالی مرا مییند از دلم با تمام سیاهی ها و سفیدی ها خبر دارد

میداند این بنده ی ضعیف در راه " او " زمین خورده .

زمین خورده ، اما در راه " او"

دلم خوش است به اینکه آن دنیا در جوابش بگویم نرسیدم ، شاید حتی راهم اشتباه بوده که جلوی پایم شالیزاری بود که سنگ میکاشتند اما خواستم ، دویدم ، به عشق تو

دلم خوش است وقتی به عشق خودش میدوم یک جوری راه را باز میکند که آن دنیای باقی در مقابل نبی (ص) و آل نبی شرمسار نباشم

دلم به این خوش است که بعد از نمازهایم به حالت بی قیدی بگویم "خودمو سپردم به خودت ، اگه تو بخوای میشه "


"دلم خوش است با تمام ناخوشیها "

یک "خوشِ باقی" و دنیایی " ناخوشیِ فانی "


آخرین ویرایش: شنبه 13 اردیبهشت 1393 09:07 ب.ظ

 

نمازم را حالی عطا کن ماندگار

پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 12:32 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 
دلم برای دو رکعت نماز عشق تنگ است
خدایا حالی عطا کن ماندگار
که دل از این دور و نزدیک شدن ها بی تاب است
از این نمازهایی که گاه داغ میشود و شعله میکشد
و گاه سرد میشود و خسته

هرچند نماز سردش هم آب است به آتش دلهای بی قرار









آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 12:50 ق.ظ

 

"امان نامه"

چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 02:59 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 
[http://www.aparat.com/v/B17CX]


دانلود از آپارات


اجرای زنده ترانه امان نامه
با صدای سینا دلخوش
بر اساس تیتراژ پایانی مستند نبرد خاموش
صدایی که روی وبلاگ هم هست و میتونید پلی کنید
به شخصه واقعا لذت بردم

آخرین ویرایش: چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 03:11 ق.ظ

 

میراث بانو

شنبه 30 فروردین 1393 02:08 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 

با میراث زهرا (س) چه کردیم؟



آخرین ویرایش: شنبه 30 فروردین 1393 02:09 ق.ظ

 

به مناسبت میلاد مادر شیعه

شنبه 30 فروردین 1393 12:40 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 

دلم میخواد بنویسم

این بار مخاطب نوشته هام هم جنس های خودمن

کسایی که درکشون میکنم و حرفشونو  میفهمم

دخترایی که در عین مظلومیت ، ظالم هم هستن

دخترایی که به بازی گرفته شدن تا دیگری رو بازی بدن

خواهر من ، عزیز من

شمایی که تو خیابون راه میری و نگاه هایی که روت سنگینی میکنه عصبیت میکنه

یهو مجبور میشی خانومیتو کنار بزرای و وایسی به جر و بحث و ناسزا گفتن به کسی که بهت زول زده و با خنده های چندش و کلام زشتش عذابت میده تهشم ازش میشنوی وقتی خودتو خوشگل کردی حق اعتراض نداری و تو با خودت فکر میکنی اون بی فرهنگه و تقصیر تو نیست .

آخرشم اگه کسی نصیحتی کنه میگی چرا برای اینکه یه مرد به گناه نیفته تو باید به خودت سخت بگیری ، خودشون نگاهشونو کنترل کنن

اما یه آن وایسا

مگه خدای من و شما ، مردها رو جوری نیافریده که به جنس مخالف خودشون کشش  داشته باشن؟!

خب پس چه انتظاری دارین؟ واقعا هر مردی میتونه تو این جامعه بی گناه بمونه؟ واقعا ما خانمها در مقابل جامعه ی خودمون مسئول نیستیم؟

وقتی یک مرد نگاهش کج میره مرتکب گناه میشه

وقتی یک زن بی حجاب باشه مرتکب گناه میشه

پس اوضاع خانمها هم بهانه خوبی برای رفتار زننده ی آقایون نیست اما باز هم این چیزی از مسئولیت ما کم نمیکنه

شما رو به خدا به آیندتون فکر کنین ! توی این جامعه چند درصد افراد ، آلوده گناه هایی میشن که خانوادشون رو از هم میپاشه؟ شما توی این درصد نیستین؟ اگه اوضاع همین طور ادامه پیدا کنه چه جایی برای اعتماد بین زن و شوهر میمونه؟ چه جایی برای یک عشق پاک و ناب و دست نخورده میمونه؟!

بیاین به داد خودمون برسیم ‏ ‏‏

به داد عشقمون

خانوادمون

فرهنگمون

امنیتمون.





آخرین ویرایش: شنبه 30 فروردین 1393 02:45 ق.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 14 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...